X
تبلیغات
رایتل

موضوع:شخصیت و برداشت ما از واقعیت: پیش نویس زندگی   قسمت سیزدهم

 

خلاصه برنامه اردیبهشت - دکتر علی بابایی زاد -  93/07/27


مهار سوم- بچه نباش
چنانچه کودک در دورانی که پیش نویس او در حال شکل گرفتن می باشد(زیر 6 سال)، از طریق تجربه های حسی و بعدها کلامی، به این نتیجه برسد که کودکی و بچه بودن او مانعی است در رسیدن او به امنیت و در پی آن تهدیدی برای ادامه بقا، او به صورت هیجانی تصمیم می گیرد تا کودک درون خود را که ظاهراً فعالیت هایی نامناسب با شرایط حال دارد کنار گذاشته تا هر چه سریعتر از شر تهدیدات بچه بودن خلاص شود و بتواند به زندگی امن ادامه دهد.
بدین ترتیب او ویژگی های کودک طبیعی خودش(شادی، شور زندگی، لذت بردن، خلاقیت، بودن نا مشروط در دنیا و...) که با آن ها به دنیا آمده ولی اکنون برایش دردسر زا شده اند را مخفی می کند تا در قالب جدید بتواند با دریافت نوازش های مناسب امنیت لازم را تجربه کند.

این فرد در بزرگسالی فاقد شور زندگی بوده، نمی تواند از زندگی لذت ببرد، خلاق نیست، بسیاری از استعدادهای ذاتی خود را دیگر درک نمی کند، زندگی برایش بی معنی شده و افسرده می باشد.


عوامل بوجود آورنده مهار بچه نباش:


پدر و مادر نابالغ: باعث می شود آن ها بیشتر در وضعیت کودک باشند و وجه کودک آن ها آنقدر مضطرب است که وقتی بچه به دنیا می آورند بین کودک درونشان و کودک به دنیا آمده رقابت ایجاد می شود.
مادر نا امن: حالتی که مادر به خاطر مضطرب بودن نمی تواند فضای مناسبی برای نوزاد خود آنگونه فراهم کند که کودک در کنار او امنیت لازم را برای ادامه بقا دریافت کند. نوزاد به این نتیجه می رسد تا برای مراقبت از خود می بایست هر چه زودتر بزرگ شود. کودک درون برای نمایان شدن نیاز به امنیت دارد و مادامی که امنیت لازم را دریافت نکند، خودر را مخفی نگاه می دارد.
پدر و مادر کمال طلب: پدر و مادر کمال طلب و بی نقص جو اجازه اشتباه کردن به بچه خود نمی دهند، اشتباهات او را مورد سرزنش قرار می دهند و از او می خواهند زودتر یاد بگیرد و اشتباه نکند.
انتظارات فراتر از سن: هنگامی که انتظارات والدین از کودک خود فراتر از سن او باشد. برای مثال در سن  4 سالگی به جای اینکه اجازه بازی و تجارب کودکانه به او بدهند از او انتظار حفظ کردن شعر و جدول ضرب را دارند تا با نمایش آن به بقیه خود را اثبات کنند و حقارت های خود را از طریق فرزندشان جبران کنند.
ضربه های محیطی: برای مثال فردی که در دوران کودکی تجربه تلخ سنگینی مثل از دست دادن پدر یا مادر خود داشته و به دلیل وارد آمدن اضطراب شدید و از دست دادن منبع تامین کننده امنیت، سعی کرده زودتر بزرگ شود تا بتواند از خود مراقبت کند. یا پدری که همسر و فرزند خود را بشدت دعوا می کند و کتک می زند و کودک خشمگین به دلیل ضعیف بودن و ناتوانی برای دفاع از خود و مادر تصمیم می گیرد زودتر بزرگ شود تا بتواند این بار او با قدرتی که دارد انتقام آزار و اذیت ها را از پدری شکنجه گر بگیرد.

فاصله سنی نامناسب فرزندان: برای مثال مادر شاغلی که از فرزند پسر خود می خواهد تا در نبود او از خواهر کوچکترش مراقبت کند و این طور به او القا می کند که او دیگر بزرگ شده و می بایست بتواند همانند یک بالغ از خواهر کوچکتر خود مراقبت کند و به دنبال آن با دریافت نوازش های حاصل از رفتارهای بزرگانه و حمایتگرانه تصمیم می گیرد بچه نباشد و کودکی کردن را برای خود ممنوع می کند. یا فرزندی که وقتی به دنیا آمده خواهر و برادرش از او خیلی بزرگتر بوده اند و او برای گرفتن پذیرش ورود به جمع آن ها و طرد نشدن ناچار شده تصمیم بگیرد که بچه نباشد.


نشانه های وجود مهار بچه نباش در بزرگسالی:


نشانه های مستقیم:
  • فرد از نظر فکری اجازه لذت بردن، شاد بودن، نزدیک شدن به دیگران و بیان خودجوش خود را به خود نمی دهد.
  • مدام در پی مراقبت از بقیه می باشد. چون اجازه و توان رسیدگی به خود و احساسات خود را ندارد، سعی در مراقبت و حتی احساس به جای دیگران می کند.
  • لذت زندگی از بین می رود. نمی تواند از راه سالم خودخواه باشد(selfishness in a healthy way). توان درک و آگاهی از علایق استعدادها و نیازهای خود را ندارد.
  • نمی تواند شاد و خوشحال باشد و شور زندگی را تجربه کند و در ارتباط با دیگران مهر و دوستی و پذیرش را براحتی تجربه کند.
  • فردی که کودک درونش طرد شده و افسرده است، برق از چشمانش رفته، در حرکاتش خستگی دیده می شود و پر از اضطراب است.
  • چنانچه این حالت ناشی از طرد کودک درون باشد، هنگامی که به او رسیدگی شود، متفاوت بودن آن حس خوب برای او جالب می باشد و تازگی دارد.
  • روابط سخت می شوند. به صورتی که استفاده از زبان بدن ناشی از هوش هیجانی(EQ) کودک درون مشکل شده و فرد در تعاملاتش دچار سختی می شود.
نشانه های معکوس:
  • شخص همانند کودکی لوس خواهد شد. برای مثال فردی که تمام زندگی خود را صرف کار و انجام وظیفه کرده و زمانی برای لذت بردن به خود اختصاص نداده، پس از گذشت سال ها و ادامه این روند ناگهان متوجه این واقعیت شده که وقتش را هدر داده و هیچ لذتی از زندگی نبرده و سعی در جبران آن می کند و بجای رسیدگی بالغانه به کودک درون، زندگی کودکانه را در پیش می گیرد.
  • شخص میل افراطی به دوست داشته شدن، درک شدن و پذیرفته شدن بی قید و شرط را پیدا می کند.

موضوع:شخصیت و برداشت ما از واقعیت: پیش نویس زندگی، قسمت دوازدهم

 

خلاصه برنامه اردیبهشت - دکتر علی بابایی زاد -  93/07/20


درمورد جنسیت کلیشه هایی در زمینه شغل، هویت و غیره وجود دارد که می تواند ما را در خود ببلعد و کل هویت ما را تحت تاثیر قرار دهد. طوری که آنطور که لازم است اجازه اجرا و ابراز را از ما بگیرد. (مثال: خانواده ای که به پسر خود اجازه ایفای نقش پرستار را نمی دهند.) این کلیشه ها باعث می شود که دچار کهتری جنسی شویم و در مورد جنسیت خود احساس اجحاف کنیم. گاهی این احساس به خود شیفتگی جنسی تبدیل می شود و فرد آن چنان در خود غرق می شود که دیگری را منع می کند و می خواهد با مکانیزم دفاعی سرکوب، انکار و واکنش وارونه, حقارت خود را پنهان کند. به این ترتیب منازعات ارتباطی و مناقشات جنگی رخ می دهد و انرژی ها بصورت نابجا صرف می شود.

برای بهبود مهار خودت نباش، باید پیام هایی که در زمان بچگی دریافت کرده ایم را بشناسیم و با مغز شناختی خود، بالغانه برای تغییر، تصمیم بگیریم که البته ممکن است با مقاومت همراه باشد. این تغییرات باید بتدریج صورت گیرد. همیشه باید به یاد داشته باشیم که خودمان مسئول وجود خود هستیم و نباید دیگری را مقصر بدانیم، در غیر اینصورت نه تنها مشکل را حل نکرده ایم، بلکه بازی "ببین محدودم کردی" و "چوب زیر بغل" را راه انداختیم. با ایجاد قراردادی روشن برای بهبود، حرکت و پیشرفت باید فکر کنیم و تصمیم بگیریم و بتوانیم خود واقعی و احساسات خود را بیان کنیم.

 

در تحلیل رفتار متقابل، نوازش واحدی از شناخته شدن است و نوازش مثبت به معنای شناخت نقاط مثبت یکدیگر می باشد. این نوازش زمانی بوجود می آید که خود و دیگری را بصورت نامشروط بپذیریم. نقد رفتاری ما از یکدیگر باعث می شود که خود را بهتر بشناسیم. 

 

دانلود فایل صوتی